پايان کار...
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 23:05
پايان کار من شد آني که تو گفتيبا اذن تو امسال اگر مشهد نميرمپاي پياده اربعين کرب و بلا رااز دست تو با لطف آن مادر بگيرم..........................................دلم امشب چه هوايي شده استگوشه دنج دار الحجه ي توسر به روي شانه ي ديواراشک هايم کنار خانه ي تو...چه کسي گفته آرزو عيبستمگر آرزو به جز تو شود...
محرم آمد...
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 23:04
و محرم آمد...آمد آن موعد معهودحسين آمدبا زينبشبا عباس و اکبرشبا علي اصغر و سه ساله هايشآمده به قربانگاه تا قرباني کندآنچه را که دارداين بار نه خوابي در کار استنه فرود آمدن گوسفندي به جاي ذبيححسين کار نا تمام ابراهيم را بايد تمام کندبه قربانگاه ببرد پسرانش را...اما اين چه امتحاني استکه هيچ پيامبري را...