عشق اسرار عجيبي است... خدا مي داند!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

گاهي فکر مي کني چرا هرچه به در مي زني باز نمي شود


چرا هي به در بسته مي خوري؟!


چرا آنهايي که هميشه هوايت را داشتند


برايت پارتي جور مي کردند


ديگر خبري از اين کارهايشان نيست


چرا ديگر نمي بيني معجزه ي يک نگاهشان را؟؟!


چرا؟؟


واي...


واي اگر درست باشد اين فکر و خيال!


اينکه از تو ناراحتند


دلگيرند


ناراحتند که دل بنده شان را شکستي


که کسي را که آنها پيش تو فرستادند را دلشکسته برگرداندي


که بچه شدي


خودخواه و خودبين و مغرور شدي


عجب گرفت تو را


و لطف و مرحمت آنها را به پاي خوبي خودت گذاشتي!


واي بر تو!!


واي بر تو که نفهميدي


که باد به غبغب انداختي!


که خودت هم نمي داني چه ات شده بود؟


که...


که شايد آن احوالات تو هم کار تقدير بود!


نمي دانم چه بود


چه هست؟


چه مي شود


عجيب است کار دنيا


بسي عجيب!


...............................................................................................................


خدايا!


نمي دانم چه مي شود!


اما تو ميداني


نمي دانم چه چيز برايم مقدر کرده اي


نمي دانم صلاح و خيرم در چيست؟!


اما به تو دخيل بسته ام و اوليائت


به تو خود را سپرده ام


کمکم کن!


هرچه تو بگويي


خودم را به تو مي سپارم!


اصلا شايد بخواهي در خماري بگذاريم!


شايد بخواهي تجربه تلخ ديگري داشته باشم


شايد بخواهي بزرگتر شوم


شايد...


من تسليم توام


نگاهي همراه با اميد و رجاء به تو دارم


من لي غيرک؟


يا رب


يا رب


يا رب...


........................................................................................


تکمله:


اينجا حکم دفترچه يادداشت منو داره


پس اگه احيانا کسي اينو خوند و نفهميد چي به چبهيعني چي؟


تعجب نکنه تبسم


چون من براي خودم مي نويسم نه ديگران! مؤدب


 


 


 

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 7:33
برچسب‌ها :